خیلی درگیرم با خودم...
چطور ممکنه یهو یکی از راه برسه که انقدر احساسش شدید باشه؟؟؟!!!
که هرجور فکر کنی جور در نمیاد!
نه احمق و کم هوشه که احمقانه فکر کنه و تصمیم بگیره و نه باور میکنی مثل بقیه نباشه!
همه ش فکر می کنم واقعا راستکیه یا این م از این الکی دو روزه هاست؟
اصلا چرا باید دوسم داشته باشه؟!
نکنه جوگیر شده!
چند روزه که همه ش با خودم فکر می کنم اگه آدم یکی دو سال پیش بودم قطعا احساسش رو خیلی راحت تر و زودتر از اینها باور می کردم...
..
.
ولی الآن........
...
..
.
+ اگه راست بگه و اونی باشه که میگه، اگه واقعا حاضر باشه از همه چی بگذره، من م میگذرم از همه چی...
اونوقت اون میشه همه چیزم...
اگه راست بگه و احساسش واقعی باشه باید حواسم خیلی بهش باشه...
مبادا کاری که با من کردن رو با اون بکنم...
مبادا بشکنه...
مبادا ترک برداره حتی...
باید با تمام وجودم مراقب احساسش باشم...
اگه واقعا احساسی داشته باشه!
همه چیزبستگی داره به خودش...
تا چند روز دیگه خیلی چیزا روشن میشه...
عیار دوست داشتنش!